ابو القاسم بن حسين رضوى قمى لاهورى / ميرزا حسين النوري الطبرسي

316

رسالة السادة في سيادة السادة ( و البدر المشعشع در احوال ذريه موسى المبرقع للطبرسى ) ( فارسى )

پس واضح و روشن و هويدا و مبرهن شد كه سلسلهء عليهء جليلهء رضويه كه منتهى مىشود به موسى مبرقع ، بلكه به پسر موسى احمد ، چه از محمّد بن موسى برادر احمد فرزندى نماند . در قديم الايّام معروف و مشهور در بلدهء طيبهء قم كه دار الايمان ، و محلّ امان شيعيان ، و مجمع علما و محدّثين ، و كهف ذرّيهء طيّبه بود ، ممتاز و سربلند ، بلكه به نقابت و رياست سادات علويه از حسنيه و حسينيه و موسويه و عمريه اولاد عمر بن على عليه السّلام كه در قم و آبه و كاشان و نواحى آن بلاد متوطّن بودند مفتخر ، و رسومات و وظائف آن جماعت به دست ايشان بلكه وزراء عظام و فقهاى كرام با قرب جوار و اطّلاع بر خفايا و اسرار با ايشان مواصلت و مناكحت مىكردند . و پس از مراجعت از مكّهء معظّمه شهر قم را بر ايشان آئين بسته و زينت مىدادند ، وزير معظّم صاحب الجليل كافى الكفات اسماعيل بن عبّاد به جهت تهنيت قدوم از حج بيت اللّه الحرام و معاودت به منزل و مستقر خود مكاتبه و مراسله مىكرد . و از ايشان بود عالم جليل و سيد نبيل عبيد اللّه بن موسى ، كه علماى اعيان و بزرگان دين او را در سلسلهء علما ذكر نموده‌اند ، و او را به سيادت و علم و فضل و زهد و ورع و رضويت ستودند . و مهرهء محدّثين در كتب معتبرهء خود از او روايت نمودند ، و با نهايت اطّلاع و خبرت و هم وطنى و اتّحاد بلد و قرب عصر ، بلكه مجاورت آباء و اجداد و ذرّيه و اولاد ايشان را در كتابى كه براى مثل صاحب بن عبّاد كه مجمع فضل و دانش و معدن كمال و بينش بود جمع و ضبط نموده ، كه العياذ باللّه كه اگر خود مؤلّف ثقه و عدل نباشد ، به ملاحظهء حفظ عرض و ناموس و خوف از نوشتن خلافى براى چنان شخص معظّم نتواند خلافى بنويسد ، و خود را مفتضح كند ، با آن‌كه خود